۱۳۸۷ تیر ۶, پنجشنبه

عکس آمپول زدن به یک بچه






۳۷ نظر:

ناشناس گفت...

سلام تینا خانم.اگه خودم نمیددم باور نمیکردم.تو یکی از مریضترین افرادی هستی که تو عمرم دیدم.بیچاره بچه بیچاره تو که نمیتونه از دست مادرش در امان باشه.این بیماری یه جور سادیسم هست و تا حاد نشده حلش کن.اگر سنت بالا رفت دیگه کاری نمیشه کرد

مريم گفت...

سلام.
منم بلدم آمپول زدنو. براتون يكي از خاطرهام رو تعريف ميكم البته سعي ميكنم به دقيقي تينا جون باشه. من يه دختر خاله دارم كه خيلي از آمپول ميترسه با اينكه دبيرستانيه اما خوب ميترسه ديگه و هروقت مريض ميشه سعي ميكنه از زير زدن آمپول در بره. چند وقت پيش حسابي مريض شده بود و دكتر هم يه پنسيلين 1200000 براش تجويز كرده بود.اونم با هزار ترفند مامنش رو راضي كرده بود كه نزنه. عصر همون روز از بدشانسيش من رفتم خونشون تا رسيدم تو حال خالم گفت مريم جون چه به موقع اومدي كه شهره آمپول داره. بيچاره شهره مونده بود چي بگه!!! خلاصه آمپولش رو از خاله گرفتم و با شهره رفتيم تو اتاق.شهره هرچي تلاش ميكرد من رو منصرف كنه اما نمي شد. بهش گفتم بگير بخواب آروم ميزنم.اونم كه ديد چاره اي نداره گرفت رو تختش دراز كشيد،بغض كرده بودو آماده انفجار بود. منم آمپول رو آماده كردم و هواش رو گرفتم نشستم كنارش رو تخت شلوارش و شرتش رو كشيدم پايين طوري كه باسنش كاملا پيدا بود.شهره با بغض گفت آروم بزنيا گفتم باشه تو باسنتو شل بگير. محل تزريق رو انتخاب كردم و پنبه الكلي رو روش كشيدم و روكش سوزن رو برداشتم و محل تزريق رو بين دو انگشتم گرفتم بعد سرسوزن رو روي باسنش گذاشتم و با يه فشار كوچولو تا ته فورو كردم شهره كه خودش رو سفت گرفته بود يه آييييي گفت بهش گفتم خودت رو شل كن اما چون سابقش رو ميدونستم كارم رو ادامه دادم اول امتحان كردم كه سوزن به رگ برخورد نكرده باشه و بعد آروم آروم ته سرنگ رو فشار ميدادم همين طور كه مواد داخل بدنش ميشد هم آيييي آييي ميكرد هم گريه بيچاره خيلي دردش گرفت وقتي تموم شد پنبه رو دوطرف سوزن گذاشتم و بيرون كشيدم. بعدشم جاشو حسابي براش ماليدم اما از اون جايي كه شهره جان سابقه دارن تا نيم ساعت بعدشم گريه مي كرد.
منم از آمپول زدن خاطره زياد دارم اگه دوست داشته باشيد براتون تعريف ميكنم.
پايدار باشيد

ناشناس گفت...

چرا آپ نمی کنی؟ حقیقتش خیلی آپ بی خودیه . من عکس یه زن در حال آمپول زدن رو بیشتر ترجیح می دم . دوست دارم کونشو و قیافشو با هم ببینم. زود آپ شو که عجله دارم.

ناشناس گفت...

سلام تینا خانوم خوبی؟
میبینم که من یه مدت نبودم بازم دارهاینجا شلوغ میشه. خوبه پس منتظریم
فعلا.
30yamak

ناشناس گفت...

سلام

دوستانی که تزریق را بلد هستند و برای دیگران این کار را انجام می دهند ، توجه خاص به این نکته داشته باشتند که تزریق آمپول پنیسیلین حتما باید پس از تست صورت پذیرد در عین حال حتما باید آمپولهای ضد حساسیت در دسترس باشند وانگهی تمامی امکانات احیا نیز آماده باشد. هر ساله تعداد افراد زیادی که در گذشته به این آمپول حساسیت نداشته اند بعد از تزریق دچار حساسیت می شوند. توجه به این نکته لازم است که حساسیت به پنسیلین در صورت عدم رسیدگی منجر به مرگ می گردد. لذا از تزریق آن در منزل جدا خودداری کنید. فردی را می شناسم که پس از 6 روز متوالی تزریق پنیسیلین در روز هفتم دچار آلرژی شد و تا دم مرگ رفت.
با تشکر

ناشناس گفت...

بالاخره یکی نظر داد! این تینا که پیداش نیست انگار آب شده رفته توی زمین!
من هنوز منتظرم آپ بشی اگه نظری نمیدم چون میام میبینم آپ نیستی منم میگم پس باشه تا بیاد آپ بشه.
C-Yamak

گلاره(خط سوم) گفت...

من نمي تونم كليپا رو باز كنم بازم كليپ بزار لطفا و عكس از بچه

ناشناس گفت...

تینا جان سلام کجایی؟ چرا آپ نمی شی؟
گلاره خانوم تینا که جواب نمیده من کمکت میکنم این کلیپ ها با پسونده flv هست برنامه flvplayer نیاز داری. اگه بتونم برات لینک دانلودشو میذارم. بااین میل با من در تماس باش اگه کمکی از دستم بر میومد انجام بدم.
inject_zane_maher@yahoo.com

ناشناس گفت...

راستی گلاره خانوم و مریم خانوم اگه خاطره ای، عکس و کلیپ( همه این مواردایرانی در صورت نبود خارجی) از تزریقات و آمپول زدن یا دکتر بازی برای من بفرستید ممنون میشم.

ناشناس گفت...

یادم رفت بگم به همون میل Inject بفرستید.

ناشناس گفت...

سلام.سمانه هستم.منتظر یک داستان باشید بچه ها

ناشناس گفت...

بعد از معاینه دندان ابسه کرده ام توسط دکتر تو یک درمانگاه کوچیک نزدیک خونمون برام پنی سیلین،جنتامایسین و کلی کپسول و قرص نوشت و گفت:امپولهاتو همینجا بزن.رقتم داروهامو گرفتم و اومدم به تزریقات.خیلی خلوت بود.دختر منشی گفت:چند لحظه منتظر باش رفته نماز.طولی نکشید که اقایی میان سال قد کوتاه با لباس سفیدش اومد.رفتیم تو اتاق تزریق.پلاستیک داروهامو گرفت و امپولمو تست کرد و دوباره رفت بیرون.10-15 دقیقه بعد برگشت دستمو نگاه کرد و اشاره کرد به تخت کناری اش و گفت:بخوابم رو تخت.منم مانتومو زدم بالا و شلوارمو کمی کشیدم پایین و خوابیدم.داشتم اماده کردن سرنگو نگاه میکردم و دیدم که داره هوا گیری میکنه.برگشت رو به من و شرتمو کمی پایین کشید،پنبه رو مالید رو باسنم و سوزنو فرو کرد وشروع به تزریق کرد.وقتی تموم شد رفت سراغ پنی سیلینه و اماده اش کرد.طرف دیگه باسنمو لخت کرد و پنبه مالید و ازم خواست یک نفس عمیق بکشم و دوباره سرنگو فرو کرد تو باسنم.کلی درد داشت و لبهامو گاز گرفته بودم و روم نمیشد آی و اوی کنم تا تزریق تموم شد.

ناشناس گفت...

سلام من نازنین هستم 18ساله.میخواستم داستان امپول زدنخودم رو براتون بگم.من چند روز پیش بد جوری مریض شده بودم.روز اول زیاد جدی نگرفتم ولی روز دوم دیدم حالم خیلی بده رفتم دکتر.دکتر بعد از معاینه گفت امپول میزنی؟منم گفتم اگر لازمه خوب اره.دکتر هم بعد از نوشتن چندتا کپسول و قرص گفت که 3تا امپول پنی سیلین یک میلیون و دویست هم نوشتم روزی یکی بزن.منم رفتمو داروهامو گرفتمو رفتم درمونگاه که امپولو بزنم.رفتم قسمت تزریقات.اقای امپول زن داشت پشت پرده داشت برای یه دختره 15_14 ساله امپول میزد.اومدو کیسه داروهامو گرفتو گفت که گفت که قبلا پنیسیلین زدی؟گفتم دودا 5_6 ماه پیش.گفت پس بهتره که تست کنی.منم استینمو دادم بالا و اونم تست کردو رفت 10دقیقه بعد اومدو نگاه کردو گفت که برو رو تخت دراز بکش.منم رفتمو دراز کشیدمو شلوارمو شل کردمو مانتومو دادم بالاو باسنم رو شل کردم تا کمتر دردم بیاد.اقای امپولزن هم اومد بالا سرمو یکم(اونقدر که بتونه امپول بزنه)شرتو شوارمو کشید پایینو گفت که یه نفس عمیق بکشو سرنگ رو داخل باسنم فرو کردو شروع کرد به تزریق کرد.حسابی دردم گرفته ولی خوب روم نشد اخو اوخ کنم و چیزی نگفتم تا تزریق تموم شد.بعد هم سریع یکم از روی شلوار مالیدمو پاشدمو رفتم خونه مادر بزرگم چون مادر و پدرم رفته بودن مسافرت.شب هم رفتم اونجا وشب هم چون لباس راحت نبرده بودم مجبور شدم با همون شلوار جین تنگ بخوابم.فردا بعد از ظهر همو امپول دومرو زدم.این دفعه یه خانمی بودو بهتر زد.چون دو طرف باسنم خیلی درد میکرد حال نداشتم که برم خونه و شلوار راحت بردارم و دوباره شب مجبور شدم با شلوار بیرون بخوابم.روز سوم هم دوباره رفتم درمونگاه دیروزی که دوباره همون خانمه بزنه ولی اون نبودش و یه اقایی بود منم شلوارمو شل کردمو اون طرفی که روز اول زده بودم یکم دادم پایین تر واومد زد.این دفعه خیلی بد بود.حسابی دردم گرفته و بازم چیزی نگفتمو لبمو گاز میگرفتم.از اونجا رفتم خونه و غذا درست کردم که شب مادرو پدرم از سفر برگردن جای امپولام به خصوص اون طرفی که دو بار زده بودم کبود شده بود.این امپولا حسابی ضیفم کرده بودو معمولا سرگیجه داشتم.یه بار دیگه رفتم دکترو برام2تا امپول تقویتی BComplex,B12 نوشتو اونارو باهم زدم.

ناشناس گفت...

سلام من از وب شما خیلی خوشم اومد لطفا بازم عکس بزار

ناشناس گفت...

سلام من نازنین هستم.یه مریضی ویروسی خیلی سخت گرفتم.تمام گلووریم عفونت شدید کرده.الان یه مقدار بهتر شدم.تقریبا 10روز دارم هر12ساعت امپول پنیسیلین میزنم.ولی هنوز خیلی حالم بده.دیگه این چند روزه وقتی میرم امپول بزنم با اینکه پنیسیلی800هستش ولی زیاد درد احساس نمیکنمو خیلی ریلکس بودم.با این حالو اوضاع فکر کنم تا2هفته دیگه هم باید امپول بزنم...

ناشناس گفت...

سلامی دوباره من نازنینم.به خاطر اون عفونتی که بالا نوشتم میخواستم بگم که اقا من هرچی رفتیم امپول پنیسیلین زدیم فایده نکرد که نکرد.الان 2هفتهای هست که هر روز به صورت12 ساعتی امپول میزنم.دیگه یه نقطه سالم رو باسنم نیست.تقریبا 30تا پنیسیلین زدمو خوب نشدم.دکتر گفته که یه نوع ویروسه نادره.دیگه عادتم شده هرروز ساعت6صبح که میخوام برم پیش دانشگاهی اول میرم تنهایی امپولمو میزنمو میرم مدرسه.شبم ساعت7شب دوباره میرم درمونگاهو یکی دیگه میزنم.ولی دیروز عصری رفتم یه دکتر دیگه وگفتم خوب نشدمو اونم امپولارو قوی تر کردو گفت که مجبورم تحمل کنم...و برام تزریق روزی 3تا امپول پنیسیلین یک میلیون و دویست نوشت.بعد رفتم داروخانه ودوباره یه کیسه گنده پر از امپولهایی که اگه یدونشو به فیل بزنن از پا میفته... مامانم هم برای اینکه کارداشت رفتو من ماندمو 3تا امپول که باید باهم میزدم.رفتم تزریقاتیو رفتم رو تخت دراز کشیدم.شلوار لی تنگیپوشیده بودمو شل کردمو یه نفس عمیق کشیدمو خودموشل کردمو شروع به تزریق 3امپول کرد منم فقط تحمل میکردم.سر اخری خیلی اذیت شدم.با بدبختی اومدم تا خونه.الانم دوطرف باسنم خیلی درد میکنه.موندم بقیشون رو چطور باید بزنم...

ناشناس گفت...

چاخان نکن بچه. 3 تا پنی سیلین قوی بزنی که تا 3 روز نمی تونی کونتو زمین بذاری. چه برسه به این که هر روز 3 تا بزنی. حتما الان کونت پر جای آمپوله.

ناشناس گفت...

سلام من خیلی از آمپول زدن می ترسم به طوریکه هیچوقت دکتر نمی رم چی کار کنم تادیگه نترسم راستی چراهمش عکس زنارو هنگام آمپول زدن می ذارید که چی بشه

ناشناس گفت...

salam...az oOnjayi ke youtube ba proxy baz mishe ,video hash vase man ta nesfe load mishe yeki bege man chikar bayad bokonam:(

ناشناس گفت...

خفنه خفن از علی و مهران بیشتر بذار عکس هم همینطور.

ناشناس گفت...

سلام دوست پسرای من هم برام جک میزنن چه کار کنم

ناشناس گفت...

من 2تا پینی سیلین زدم تو این 2 روز وقتی زدم درد نداشت ولی الان جاش خیلی درد میکنه

ناشناس گفت...

سلام من یه دانشجو هستم 22سالم هم است متاسفانه موقعی که مریض میشم ودکتر میرم تا امپول نزنم خوب شدن تو کارم نیست.همین چند مدت پیش که بیماری انفلوانزا شایع شده بود و چون من تو یه محیط شبانه روزی بودم بیماری از بچه ها به من منتقل شد .بعد که رفتم دکتر به خانم دکتر گفتم من تا امپول نزنم خوب نمیشم ولی اون گفت که نه نیاز نداری و چند تا بسته کفسول ویه بسته استامینوفن برام نوشت و گفت که برو.منم تا چند روز اونارو مصرف کردم ولی خوب که نشدم هیچ بدتر هم شدم تا مجبور شدم چندتا امپول سفتریاکسن ازاد دونه ای 1500 تومان خریدم و رفتم مطب پزشک .خیلی هم قسمت تزریقاتش شلوغ بود .اون خانم میکفت که باید حتما امپول رو تو پا بزنی.ولی با اصرار بیش از حد من حاضر شد که تو رگ دستم بزنه .خلاصه این چون تو دست بود زیاد درد نداشت ولی چشمتون روز بد نبینه برا امپول دومی رفتم پیش یکی دیگه (یه خانم لجباز) هر چه قدر اصرار کردم حاضر نشد که تو دستم بزنه گفت باید حتما توی باسنت بزنم خلاصه خوابیدم رو تخت و شلوارم رو شل کردم تا اومد بعدش شلوار و شرتم رو کشید پایین (الته بی شعور یه کم شلوارمو زیادی کشید پاپپن)بعد پنبه رو رو باسنم کشیدو گفت خودتو شل بگیرونفس عمیق بکش امپول رو گذاشت رو باسنم وبا یه فشار اونو داخل کرد چون من سابقه این امپول ها رو داشتم بهش گفتم که اروم تزریق رو انجام بده ولی اون بر خلاف گفته من تزریق رو سریع انجام دادطوری که اشکم در اومد ولی نمیتونستم داد بزنم بعدش پنبه رو گذاشت رو باسنم وسوزن رو کشید بیرون.خلاصه بعد از اینکه تموم شد تا نیم ساعت نتونستم از روتخت بلند شم .موقع رفتن هم بهش گفتم دیگه من غلط بکنم بیام پیش شما امپول بزنم.جای امپولشم تا سه روز درد میکرد...راستی اسم من نرگسه

میترا گفت...

سلام
در مورد کون دانت هم خودت هم اون کسی که سوال کرده بود برای درد خب اگر چند بار باشه راحت میشید خود ما هم شوهرم هر شب داریم اوایل خیلی درد دات ولی الان نه خوبه.

پارسا گفت...

دوست دارم یکی بزنم تو کونت

ناشناس گفت...

سلام من از آمپول زدن خانم هاي مسن و هيكلي خوشم مياد.يادمه وقتي دبستان مي رفتم مريم خانم مستاجر ما آمپول b12بايه امپول زرد رنگ رو مي بايست قاطي مي كرد و به باسن بزرگش ميزد

ناشناس گفت...

سلام
داشتم در مورد مريم خانم مي گفتم يه زن تپل 37 ساله تقريبا ولي سفيد وقي راه مي رفت قر عجيبي مي داد يه روز اومدم آشغال تو سطل زباله بريزم ديدم سرنگ او تو افتاده از خواهرم پرسيدم كسي آمپول زده گفت اره مريم خانم ...فردا آن روز كشيك واستادم رفتم بيرون مادرم فكر كرد رفتم فوتبال...از دور ديدم اكرم خانم داره به سمت خونموم مره قلبم داشت از دهنم ميزد بيرون دويدم تا سريع آمپول زدن مريم خانوم رو بيينم.(اكرم خانوم خيلي بد آمپول ميزد)در خونه باز بود به همين خاطر سريع بون اينك زنگ بزنم خودم رو به راهرو خونه رسوندم_مريم خانم يك اتاق سالن ما رو اجاره كرده بودواهل شمال بود)وقتي رتم تو هال ديدم خانم ها هگي نشستند مادرم واكرم خانم آمپول زن و مريم خانم...مادرم گفت تو اينجا چيكار مي كني برو بيرون پسرم..من گفتم كاري ندارم اومدم اب بخورم.اكرم خانم با اون لهجه تركي اش گفت كاري نداره بزار راحت باشه..ديدم دوباره سرگرم حرف زدن شدند ارك خانم آمپولا رو از مريم خانم گرفت ويكي يكي شروع به باز كردن آمپولا كرد وقتي آمپولا رو باز مي كرد با صداي تركوندن اونا دودولم بزرگ مي شد يك سرنگ 5سيسي برداشت وبا مادرم صحبت مي كردمريم خانم بيچاره يه نگاه به آمپولا مي كرد يه نگاه به من...

ناشناس گفت...

سلام
من دوباره اومدم داشتم مي گفتم وقتي اكرم خانوم آمپولا رو اماده كرد مادرم گفت پسرم برو از اتاق يه پشتي بردار بيار ديدم مريم خانم كه شلوار پيژامه پوشيده بود داره آماده مي شه به پهلو دراز كشيد پشتي رو بهش دادم دامنش رو بالا زدكونش خيلي بزرگ بود اكرم خانوم اومد بالا سرش مريم خانوم به يه جا زل زد و اكرم خانوم شلوارش رو داد پايين پا شدم كون سفيدش روبيبنم اكرم آمپولزن برگشب به مريم خانوم گفت ديروز آپولت درد داشت نه؟اخي...بعد سرنگ رو رو به بالا گرفت تا هواش رو خالي كنه زرد رنگ بود 5سيسي ...يه بسم ا.. گرفتو سوزنو فرو كرد تو كپل .مريم خانوم يهو كپلاش تكون خورد و جيغ كوچيكي كشيدواييييييي..چشماشو بست معلوم بود خيلي درد داشت وقتي سوزنو بيرون كشيد مريم خانوم متوجه نگاهم شده بود تلخ نگام كرد متاسفانه آمپول آخرش بود..من از وبلاگ قشنگتون خوشم اومده داستانهاي واقعي زادي دارم براتون مي فرستم منتظرم باشين...اخه كنار خونمون يه اتاق تزريقات هست آمپول زدن خيلي از خانم ها رو ديد زدم...peep

ناشناس گفت...

من پزشكم ...متاسفم يه موضوع به اين سادگي ذهن اين همه ادم رو مشغول كرده !!!!!!!
اگه اينقد به روش هاي درماني علاقه دارين يه وبلاگ در مورد تنقيه هم بزن تينا خانوم ...تو بيماري و يه مشت ادم بيمارو بيكار ديگه رو هم كشوندي اين جا
عميقا متاسفم

ناشناس گفت...

من فقط یک بارباآمپولزدن دردم گرفته وجدیداآمپولهام راخودم می زنم

ناشناس گفت...

به نظر شما از لذت بردن این جور چیزا به ما غسل جنابت لازم میشه؟

ناشناس گفت...

یه روز خونه رفیقم بودم. خانومش حالش خیلی بد بود. با هم رفتیم درمانگاه. چون حالش خیلی بد بود خوابوندیمش رو تخت و دکتر اومد اونجا. کلی نسخه داد. دوستم رفت یه داروخانه شبانه روزی پیدا کنه و دواهاشو بگیره. تزریقاتیه داشت سرم و آمپول هاش رو آماده می کرد تا بعد دوستم اونها رو جایگزین کنه. بهم گفت آماده اش کنم تا بیاد. بهم گفت اول سه تا آمپول عضلانی رو براش میزنه بعد هم سرمش رو. من رفتم بالا سر خانم دوستم. دیدم خوابیده.بیدارش کردم. کمکش کردم زیپ و دکمه شلوارش رو باز کنه و آروم به پهلو چرخوندمش و بعد هم کامل دمرش کردم. بعد هم اومدم بیرون که نفهمه دارم نگاش می کنم. تزریقاتیه اومد بالای سرش. شلوارش رو تا زیر باسنش پائین کشید. بعد هم یک طرف شورتش رو کامل آورد پائین طوریکه یه لپ باسنش کامل لخت بودو خطش هم تا نصفه هاش معلوم بود. الکل زد و سوزنو فرو کرد. اونهم خودشو سفت کردو پاهاش رو آروم میزد به لبه تخت. سوزنو بیرون کشید و بدون اینکه شورتشو ببره بالا اونطرف رو پایین کشید. حالا دیگه کل باسنش لخت بود و منم خیلی هیز داشتم نگاه میکردم. آمپول دوم رو زد بعد هم سمت اولو دوباره الکل زد و سوزنو زد و بیرون کشید. شورت و شلوارش رو یه خورده بالا داد و اومد بیرون. منم رفتم بالا سرش و پرسیدم می خواد براش جاشوبمالم؟ آروم دستمو بردم جای آمپولاش رو آروم آروم مالوندم. بعد هم شورت و شلوارش رو بالا کشیدم و کمکش کردم برگرده.

میلاد گفت...

من عاشق باسنم و دوس دارم جک بزنم چند باری این کارو کردم ولی اگه کسی پایه است بگه مرررررسی

ناشناس گفت...

خیل وبلاگ باحالی داری

ناشناس گفت...

ناشناس گفت...
خدمات پزشکی(تزریقات وپانسمان) درمنزل بابی حسی
تزریق عضلانی 3,500 تومان
تزریق زیرجلدی 3,500 تومان

تزریق وریدی 4,500 تومان

تزریق سرم 10,000 تومان

کشیدن بخیه 3,500 تومان

پانسمان 7,000 تومان

بدون هزینه ایاب وذهاب
مسعودنعیمی
سایت اینترنتی http://masih10.blogfa.com
تلفن تماس 9198335799 0
9354484731 0
سوابق:
الف- 15سال امدادگری
ب-تکنسین سابق مرکزآمبولانس

واکسیناسیون مدارس،مساجدوشرکتها درروزهای پنج شنبه وجمعه پذیرفته می شود

تینااگرفیلم خارجی میخوای تماس بگیربهت بدم

ناشناس گفت...

عزيزم مريم خانم چيزي نگفت دمر شد امپول بزنه نگفت برو بيرون ولي عجب شانسي داريا

masih naimi گفت...

تزریقات وپانسمان درمنزل بدون درد-عضلانی 8000تومان زیرجلدی 8000تومان وریدی 9000تومان سرم 20000تومان پانسمان 9000تومان- تلفن های تماس 09127633281 -09354484731توسط تکنسین مرکزآمبولانس مسعودنعیمی